Wednesday, January 27, 2010

بهترین روش برای آکسیون بیست و دوم بهمن کدام است ؟

هر چه به روز بیست و دوم بهمن ماه نزدیک می شویم التهاب و هیجان در نزد هر دو گروه بیشتر و بیشتر می شود . انگار داربی یا شهرآورد - که البته امیدوارم این بار " کشورآورد " باشد - در پیش است . به دلایل و شواهد زیاد می توان آثار ترس و وحشت را در گفته ها و تهدیدهای دیکتاتور و اراذل و اوباشش بوضوح مشاهده کرد . امسال انگار سال سنت شکنی است . هر سال در ایام شاهد پخش صحنه های به یادگار مانده از تظاهرات مردم و برخوردهایشان با نیروهای نظامی و امنیتی رژیم سابق بودیم اما امسال انگار نه انگار ! ظاهراٌ این صحنه ها هم به محاق سانسورگرفتار شده اند . از اینها گذشته باید از هم اکنون به فکر طرحی نو باشیم تا این بار نیز دشمن سرتاپا مسلح را به بهترین وجه شگفت زده و منفعل کنیم . نمی دانم پیامها و دستورالعملهای روزانه آقای محسن سازگارا را چند درصد مردم ایران می بینند و به آن دسترسی دارند ، ولی آنچه تاکنون می توان از صحبت های ایشان و وب سایت های مختلف برداشت کرد این است که قرار است مردم ( نه مزدوران و جیره خوران رژیم ) روز بیست و دو بهمن در همان مسیرهای اعلام شده از جانب رژیم ، اقدام به راهپیمایی و اعلام اعتراض کنند و بقول خودمان راهپیمایی بیست و دو بهمن را هم سبز و باصطلاح مصادره به مطلوب کنند . در اینجا یک نکته کوچک به ذهن من می رسد که بهانه این نوشتار است و آن هم اینکه : در نبود رسانه ای فراگیر و هماهنگی قبلی احتمال دارد که سبزها بصورت ناخواسته در کنار جمعی از مزدوران و طرفداران دیکتاتور ( بقولی همان 8 درصد معروف ) قرارگیرند و با توجه به سابقه بد این جماعت ، احتمال برخوردهای مردمی افزایش یابد ، ضمن آنکه اگر تضییقات امنیتی و محدودیتهای نظامی-انتظامی ، اجازه ی پوشیدن یا آوردن هیچ گونه نشان یا سمبل سبزرنگ را به مردم ندهند ( این را بگذارید به حساب سوء استفاده رژیم از نجابت و عدم خشونت جنبش سبز ) براحتی امکان تبلیغات رسانه ای وسیعی - مثلاٌ فیلمبرداری هوایی از راهپیمایی و مصادره کردن آن به حساب حمایت از رژیم دیکتاتوری - برای حکومت فراهم نموده و تا حدودی اسباب ناامیدی گردد . امیدوارم بتوانیم با هم اندیشی بهترین روش را برای چگونگی حرکت اعتراضی روز بیست و دوم بهمن پیدا کرده تا درسلامت کامل بهترین و قویترین ضربه ( شاید هم ضربه نهایی ) را بر پیکر رژیم منحوس دیکتاتوری جمهوری اسلامی وارد کنیم .
به امید آن روز
زنده باد آزادی
پاینده باد ایران

Sunday, January 17, 2010

بهترین تعریفی که میتوان از جنبش سبز ارائه داد

در شماره 1098 روزنامه اینترنتی " روزآنلاین " روز یکشنبه بیست و هفتم دیماه ، متن مصاحبه ای با آقای دکتر عباس میلانی ، مدیرگروه مطالعات ایرانی دانشگاه استنفورد و از اندیشمندان سرشناس ایرانی، در مورد جنبش سبز چاپ شده است که همزمان با دعوت از همه دوستان به خواندن این مصاحبه ، لازم میدانم به سهم خودم نگاه عالمانه و حرفه ای این مرد بزرگ را ستایش کنم واعتراف کنم که بهترین ، کوتاهترین و کاملترین تعریفی که از جنبش سبز تاکنون دیده ام در یک جمله کوتاه از دکتر میلانی صادر شده است . آنجا که ایشان میگویند : "مردم ایران در جریان جنبش سبز مطالبات یکصد ساله دموکراتیک خود را در قالب سه کلمه خلاصه کرده اند: رای من کو."
زنده باد آزادی
پاینده باد ایران
ضمناٌ متن این مصاحبه را که توسط سرکار خانم نوشابه امیری انجام شده است برای آن دسته از دوستانی که به هر دلیل به سایت روزآنلاین دسترسی ندارند را عیناٌ در اینجا می آورم :

آقای دکتر؛جنبش سبز درآغاز با شعار «رای من کو» آغاز کرد و در کوتاه مدت به شعار «مرگ بردیکتاتور» رسید. تحلیل شما در مورد این تغییر چیست؟

ریشه اصلی این تغییر، به خلف وعده روحانیت بر می گردد. این خلف وعده به وقتی بر می گردد که حرکت انقلاب آغاز شد؛ یعنی در یک سال آخر حکومت شاه. در آن دوران آیت الله خمینی ، و دیگر روحانیون به تبعیت از ایشان، یک حرف واحد را تکرار کردند و آن اینکه این حرکت دمکراتیک است. ایشان گفتند من که رهبر جنبش هستم بعد از بازگشت به ایران، به قم می روم و نمی گذارم حتی یک آخوند هم سرکاربیاید. حرف های دیگری هم زدند از جمله اینکه به زنان اجازه می دهیم طبق قانون فعالیت کنند،کسی به آنها زور نخواهد گفت،کسی حق شان را ضایع نخواهد کرد... این بیاناتی است که آیت الله خمینی در سال 56 در ملا عام مطرح می کرد و همین چند هفته اخیر هم اخبارش در آمده است که همین حرف هایی را که خودشان در پاریس به امریکایی ها می گفتند،نمایندگان شان در تهران هم به نمایندگان آمریکا می گفتند؛می گفتند ما می خواهیم یک جریان دموکراتیک در ایران درست کنیم؛ قصد حکومت نداریم و ... ولی وقتی سرکار آمدند، هنگامی که ضعف تشکل های دموکراتیک را دیدند، وقتی جنگ ایران وعراق اتفاق افتاد.... تصمیم گرفتند برنامه حداکثری خود را که همواره در ذهن آیت الله خمینی بود اجرا کنند.یعنی حکومت ولایت فقیه؛و این یعنی دقیقا نفی قراردادی که درروزهای قبل از انقلاب با مردم بسته بودند. حالا بعد از 30 سال مردم در پاسخ به این موضع، یک انقلاب دموکراتیک کرده اند و تا زمانی که به شرایطی دمکراتیک نرسند، به گمان من سکوت و آرامش به جامعه برنخواهد گشت...

البته این واقعیت هم هست که از دوران آیت الله خمینی تا آقای خامنه ای، تحولات چشمگیری در کشور روی داده. مهم ترینش اینکه بحث ولایت فقیه به ولایت مطلقه فقیه تبدیل شده و امروز گاه تفاسیری از این نظریه می کنند که با چیزی که آیت الله خمینی گفتنددر تناقض است...

حرف شما کاملا درست است،علت هم این است که اولا آقای خامنه ای، هیچکدام از صلاحیت هایی را که آیت الله خمینی داشتند،ندارند.آقای خمینی،آیت الله بودند.درست است که در آن زمان آیت الله های سابقه دارتر از ایشان زیاد بودند، آیت الله خویی بود، آیت الله شریعتمداری بود، آیت الله گلپایگانی بود... اینها همه ازلحاظ مرتبت آیت اللهی اعلم بودند، ولی آیت الله خمینی هم آیت الله بود . حالا بعضی ها گفته اند که ایشان آیت الله نبود ولی تمام شواهد نشان می دهد که آیت الله بود. در برابر، آقای خامنه ای، آیت الله نبود. به همین دلیل نه تنها قانون اساسی را عوض کردند که ایشان بتواند حکومت کند، بلکه به تدریج دارند نظام آیت اللهی را هم عوض می کنند. وقتی یک عده کوچکی در یک جلسه عام، رای عمومی می دهند که از این به بعد فلان کس آیت الله است، این برخلاف سنت رایج است. وقتی به منزل آیت الله شریعتمداری حمله و سعی می کنند او را خلع لباس کنند، وقتی تلاش می کنند همین بلا را بر سرآیت الله صانعی بیاورند، یعنی دارند کارهایی می کنند که نه فقط هیچ مستبدی در دنیا برای حفظ حکومت خودنکرده، بلکه تیشه به ریشه دستگاه روحانیت می زنند..روحانیون اگر توانستند استقلال خود را حفظ کنند، برای این بود که خودشان ناظر خودشان بودند و به دولت اجازه حضور و دخالت نمی دادند. اما حالا دولت در کارهای اینها دخالت می کند. تفاوت عمده دیگر این است که آیت الله خمینی،بسیار مصر بود که جلوی نفوذ سپاه رابگیرد و گرفت.یکی از اهداف بیانیه سیاسی ـ آخرین اعلامیه به عنوان وصیت نامه سیاسی ـ آیت الله خمینی هم این بود که سپاه نباید در سیاست دخالت کند،اما آقای خامنه ای، چون نه در حوزه پایگاهی دارد نه در جامعه، از یک طرف تعدادی آخوند درباری در قم و درتهران را در اطراف خود جمع می کند و آنها به او لقب آیت اللهی می دهندو از طرف دیگربرای اینکه بتواند جامعه را کنترل کند ،هر روز امتیاز بیشتری به سپاه می دهد؛آنها را واردسیاست می کند،وارد اقتصاد می کند،به طوریکه امروز به نظر می رسد شیرازه امور حتی از دست خوداو هم خارج شده....

البته موضوع مصاحبه ما جنبش سبزست ولی حالا که بحث به اینجا رسیدبگذارید یک پرانتز باز کنم.گفته می شود این گروهی که امروز برسرکار است ـ یعنی ترکیب نظامی، آخوند، موتلفه ... ـ در واقع به یک معنایی از تفکر آقای خمینی هم انتقام گیری می کند. به عبارت دیگر یک اسلام ارتجاعی فرصتی پیدا کرده تا انتقامش را از اسلام آقای خمینی که وجوه مدرن تری داشت،بگیرد. در این مورد چه فکر می کنید؟

نه؛من اینطور فکر نمی کنم. ببینید از یک طرف بحث این است که ما شواهدی می بینیم مبنی بر اینکه تمام خشونت های عمده ده ساله اول انقلاب به دستور خود آیت الله خمینی صورت گرفته؛خشونتی که علیه ارتشیان شد وقتی ماجرای نوژه را فهمیدند،یاخشونتی که علیه مجاهدین شد،خشونتی که علیه توده ای ها شد، خشونتی که همان اوایل انقلاب،علیه سلطنت طلبان شد ....در همه اینها دستور اصلی از طرف خودایشان صادر شده بود.آقای خلخالی به صراحت گفته است« من یک نفررا هم بدون اجازه آقا نکشتم». ولی از طرف دیگر این بحث درست است که آیت الله خمینی نوعی ساده زیستی داشت که او را به مردم نزدیک می کرد. هم خودش و هم اطرافیانش. او واقعا ساده زیست و ساده هم مرد.حتی بدترین دشمنانش هم به او نسبت نادرستی مالی ندادند در حالیکه در اوضاع و احوال کنونی،هیچ کسی نیست که از این شبهه برکنار باشد. ولی این بحث طولانیست و بحث در مورد جنبش سبزست. شما اتفاقا اگر به تاریخ 30 ساله اخیر نگاه کنید،متوجه می شوید که مطالبات دموکراتیک مردم ایران در در هر مقطعی به شکلی درآمده است؛یک زمانی به صورت خواست های لیبرالی ـ به قول خودشان در آن زمان ـ درآمد،ولی آن راسرکوب کردند.. یک زمانی هم به شکل جنبش آقای خاتمی درآمد. در واقع جنبش سبز،مرحله تکامل یافته ای از همان حرکتی است که در این 30 سال، سعی کرده حق مردم را بگیرد.حقی که مردم در طلبش، رژیم شاه را انداختند. حقی که مردم در طلبش،قاجار را انداختند.این ادامه یک حرکت صد ساله است..

بر این اساس اگر خواست های جنبش سبزرا فرمول بندی کنیم،این خواست یا خواست ها چه هستند؟

خواست جنبش سبز، خیلی ساده است؛همین که می گویند «رای من کو».به نظر من تمام خواست دموکراتیک صد ساله اخیر ایران در همین سه کلمه خلاصه می شود:«رای من کو». در این شعار این مستتر است که ملاک رای من است؛که اگر قرارست حکومتی باشد،باید مبتنی بر رای مردم باشد؛ در این شعار این خواست مستتر است که قوانین مملکت باید مستظهر به رای مردم باشد.«رای من کو»روی دیگر سکه تئوری روسو در مورد جامعه متجدد است. «رای من کو»روی دیگرش، تئوری قرار داد اجتماعی است و تئوری قرارداد اجتماعی، درست در نقطه مقابل تئوری ولایت فقیه قرار دارد.ولایت فقیه می گوید مشروعیت از خدا می آید، حقیقت مطلق است، یک نفر این حقیقت را صاحب می شود، آن یک نفررا هم، به قول اقایان، کسی انتخاب نمی کند،کشف می کنند.اما تئوری دموکراسی و تئوری قرار داد اجتماعی، خلاف این رامی گوید.درتئوری قرار داد اجتماعی،هیج کسی حق حکومت بر مردم ندارد،هیچ کسی بر مردم ولایت ندارد. مردم خودشان، ولی خودشان هستند و اگر قرارست دولتی سرکار باشد، اگر قرارست قانونی ناظر برروابط جامعه باشد،باید مستظهربه رای مردم باشد...

به این ترتیب اگر شعار «رای من کو» جوابش را بگیرد،خود به خودمتضمن «مرگ بردیکتاتوری » هم هست .

کاملا؛یعنی این موضوع در آن مستتر است . دیکتاتور در هر لباسی باشد، چه لباس سلطنت، چه لباس نظامی،چه لباس آخوندی، چه لباس پاپ، چه در لباس حزب کمونیست،رای مردم را به رسمیت نمی شناسد.اگر هم در قرن بیستم و بیست و یکم برخی از اینان مجبورشده اند انتخابات برگزار کنند، رای مردم را غیرمستقیم کرده و نگذاشته اند مردم به کاندیداهای خودشان رای بدهند؛ مردم باید به کاندیداهای رژیم رای بدهند.نظارت استصوابی، دقیقا همان نظارت حزب کمونیست برفرایند انتخابات است.یعنی چون در قرن بیستم نمی شود مانع رای دادن مردم شد،به آنها حق رای می دهند ولی آن راتبدیل به یک پوسته ظاهری میان تهی می کنند.مردم را ناچارمی کنند به کاندیداهای آنها رای بدهند.با این حال هم حاضر نیستند رای مردم را بپذیرند.یعنی حتی وقتی این انتخابات به غایت مخدوش را انجام می دهند وآقای موسوی می برد،حاضر نیستند برد او را بپذیرند؛همان طور که 12 سال پیش، وقتی آقای خاتمی برد،رای او را تحمل نکردند و دیدید که چه بلاهایی سر او آوردند. با استفاده از شورای نگهبان،نگذاشتند رای مردم اعمال شود.به همین دلیل «رای من کو»،بیانگر همان خواست صد ساله دموکراتیک ایران است و خواست خیلی ساده ای هم است:من می خواهم خودم برای آینده خودم تصمیم بگیرم .کسی به عنوان دولت، حق ندارد در اینکه من چه می خوانم، به چه کسی رای می دهم، چه میخورم، چه می خوانم،مذهبم چیست ...دخالت کند.اینها مسائل من است و اگر توی دولت می خواهی در اداره جامعه ـ نه در ولایت جامعه ـ کمک کنی، زمانی مشروعیت داری که رای من را داشته باشی...

خب این یک خواست مدرن است؛معنای دیگری که می شود در این خواست مدرن پیدا کرد،جدایی دین از حکومت نیست؟

بدون شک.ما وقتی می گوییم «رای من کو»یعنی این اصل را پذیرفته ایم که اگر قرارست رای ما مساوی باشد، نمی توانیم مذهب را وارد سیاست کنیم. در اسلام زن و مرد حقی برابر ندارند. یهودی با مسلمان یکی نیست، بهایی حق شهروندی ندارد ـ آیت الله منتظری اخیرا این موضوع را مطرح کرد ـ خب با این اصول غیردموکراتیک که نمی توان جامعه ای دموکراتیک داشت.اما دربحث جدایی دین از سیاست، کوشیده اند یک دروغ تاریخی به مردم ایران بقبولانند و آن اینکه اگر دین را از سیاست جدا کنیم،دین تان را از دست می دهید. این حرف کذب مطلق و بهترین مصداقش جامعه امریکای امروز است. در این جامعه 97 درصد مردم معتقد به خداهستند،در امریکای امروزی، بالاترین درصد مردم، نسبت به یک کشور صنعتی، مذهبی عملگراهستند؛ 40 درصد مردم در پای بندی به اعتقادات شان مساوی حزب اللهی ها هستند، 25 در صد مردم فکر می کنند حضرت مسیح در دوران زندگی شخصی آنها بر می گردد؛40در صد مردم فکر می کنندملائکه وجود دارند و در زندگی شخصی شان تاثیر می گذارند،با این حال دین را از سیاست جدا کرده اند .اصلا این جامعه را «پیوریتن» ها ساختند.یعنی حزب اللهی های مسیحی چند صد سال پیش، ولی آنها آنقدر عقل داشتند که بگوینداگر می خواهیم در یک جامعه سالم زندگی کنیم ،باید دین را از سیاست جدا کنیم.با این کار،دین به عرصه خصوصی می رود. یعنی همه تفاوت جامعه دموکراتیک با جامعه استبدادی و تفاوت جامعه مدرن با جامعه قرون وسطایی دقیقا در این است که درجامعه مدرن دین هست ولی به عرصه خصوصی تعلق دارد.

دکتر سروش، برجسته ترین چهره نواندیشی دینی هم اخیرا به صراحت گفته اند که طرفدار سکولاریسم سیاسی هستند...

نظریات آقای سروش در حال تحول است وهر روز هم به آنچه ما به عنوان تئوری دموکراسی می شناسیم، نزدیک تر می شود. وقتی ایشان چند سال پیش به استانفورد آمدند، کماکان گمان داشتند چیزی به نام دموکراسی اسلامی وجود دارد که با نقد شدیدهمکاران دانشگاهی ما هم رو به رو شد.اما الان دیگر به این نظرباور ندارند. من فکر می کنم الان نظر ایشان دقیقا این است که دین باید به عرصه خصوصی برود؛ علاوه بر آن بایست در مورد دین در عرصه عمومی هم بحث کرد .وقتی آیت الله صانعی فتوا می دهد که اگر کسی براساس عقل و استدلال مذهبش را ترک کند،کافر حربی نیست و خونش حلال نیست، این یعنی تلاش برای به عرصه خصوصی بردن مذهب.یعنی او دقیقا می گوید دولت حق دخالت در مذهب مردم را ندارد.

به این ترتیب می توان گفت چه نیروهایی که طرفدار دین اند و چه نیروهایی که ضددین اند، همه در جنبش سبز جای دارند؟

بله حتما؛ در جنبش دموکراتیک مردم ایران همه جا دارند. این البته حتما به معنای این نیست که جنبش سبز، ضد دین است .می دانم اگر این مصاحبه پخش بشود همین یک جمله را از حرف های شما یا از حرف های من در می آورند و سعی می کنند بگویند جنبش سبز، جنبش غیردینی هاست؛اما چنین نیست.تنها تعریف جنبش سبز به گمان من این است که این جنبش از آن همه کسانی است که می گویند «رای من کو».اگر شما این حق رای را داشته باشید،هر کسی در جامعه ایران این حق را دارد؛ بی دین هم باشد،حق رای دارد.

یعنی جنبشی است که طیف های مختلفی در آن حضور دارند..

حتما

و برای یک خواست دموکراتیک مبارزه می کنند.

دقیقا. این پدیده هم پدیده تازه ای هم نیست ودر دوران انقلاب مشروطیت اتفاق افتاد؛این پدیده ای است که در دوران مصدق اتفاق افتاد؛ مگر در دوران انقلاب،خود این آقایان با نیروهای چپ متحد نشدند؟ مگر با جبهه ملی متحد نشدند؟ مگر در حکومتی که الان به آقایان رسیده،آیت الله خمینی در آغاز نهضت آزادی را سرکار نیاورد؟ مگر در آن حکومت مرحوم فروهر وزیر نبود؟سنجابی وزیر نبود؟ خاطرات اقای رفسنجانی را بخوانید؛ تا زمانی که می توانستند از اینها استفاده کنند،حاضربودند با کیانوری هم ملاقات کنند؛ وقتی برایشان استفاده نداشت آنها را درب و داغان کردند. پریروز داشتم خاطرات آقای به آذین را می خواندم. شرم آورست که با یک مرد 70 ساله چنین کرده اند.مردی که تنها گناهش این است که فکرش با اینها متفاوت است .یک مرد بیسوادی به نام حاجی به عنوان تنبیه او را وادار می کند که 4 ساعت مستراح بشوید ...این همان به آذینی بود که قبل از انقلاب همه سعی شان را می کردندکه از او بیانیه بگیرند که بگویند جنبش وسیع است....بله؛در هر مقطعی، جنبش دموکراتیک ایران برای هر کسی که خواسته قواعد یک جامعه دموکراتیک را بپذیرد، جا داشته و در آینده هم جا خواهد داشت....

اخیرا 5 نفر اتاق فکر تشکیل داده اند؛به نظر شما در جنبش سبز می تواند اتاق فکری تشکیل شود که فقط یک تفکررا پیش ببرد؟

من فکر می کنم این صحبتی که اقای مهاجرانی کردند هم با واقعیت جنبش سازگاری ندارد و هم نوعی تصدی ولایتی است که شایسته این جنبش نیست.جنبش سبز یک اتاق فکر ندارد، هر انسانی که در جنبش سبزست، خودش یک اتاق فکر است.تشکیل اتاق فکر به عنوان رهبری،حرکتی است که دقیقا تتمه فکر ولایت فقیه است. مردم ولایت فقیه نمی خواهند . جنبش سبز همان قدر به آقای مهاجرانی تعلق دارد که به آن دانشجویی که در تهران مبارزه می کند و اعتقادی هم به اعتقادات آقای مهاجرانی ندارد.لذا به نظر من اعلامیه این 5 نفر دقیقا در جهت مخالف خواست های جنبش سبز است.اصلا چرا وقتی آقای موسوی که در ایران است، در زیر ضرب دائم این رژیم است و به او فشار می آورند که ....بیایید بقیه مردم و غیرمذهبیون را از جنبش سبز طرد کنید و بگویید اینها از ما نیستند،موسوی در نهایت شجاعت و درایت و به نظر من پای بندی به اصول دمکراتیک، حاضر نمی شود این کار را بکند، بعد شما در لندن و امریکا 5 نفر همفکر پیدا می کنید و حتی دوستان دیگرتان که برایشان مقاله می نویسید و با آنها مصاحبه می کنید،چون فکرشان متفاوت است،در اتاق تان دیده نمی شوند؟این اتاق سازی ها در عمل خلاف مسیرجنبش سبز است.

و اما برسیم به این واقعیت که مذاکره در سیاست یک امر بدیهی است. یک روزی باید با همین گردانندگان به مذاکره نشست،حقی را گرفت و لابد یک جاهایی هم عقب نشینی کرد. این مذاکره از دید شما مشروع است؟باید انجام شود؟

تردیدی نیست که باید بشود. همین آقایان که امروز در حکومت هستند،بر اساس اخباری که درآمده، از اواخر اکتبر 1978داشتند باسفارت انگلیس مذاکره می کردند؛با سفارت امریکا مذاکره می کردند؛با ارتش ایران مذاکره می کردند؛همه این اسناد هم درآمده.باید هم مذاکره می کردند.اگر اینها با ارتش مذاکره نمی کردند، ارتش اعلام بیطرفی نمی کرد. 4 هفته قبل از اعلام بیطرفی ارتش، اینها داشتند با تیسمار مقدم در این مورد مذاکره می کردند.تقریبا بلااستثنا در تمام جنبش های دموکراتیک مذاکره بوده است؛مذاکره هم بخصوص وقتی صورت می گیرد که رژیم به این نتیجه می رسد که ادامه سرکوب ممکن نیست .ما الان داریم به این مرحله می رسیم..اینها از هر وسیله ای که داشتندعلیه جنبش سبز استفاده کردند. دادگاه نمایشی مسکویی برگزارکردند،کارآیی نداشت.کشتند،کارآیی نداشت.کهریزک راه انداختند،تهدید کردند که شمارا محارب می شناسیم، هیچکدام کارآیی نداشته است.ناچارند مذاکره بکنند؛ برای همین هم هست که می بینیم از یک هفته پیش در تلویزیون بین طرفداران محافظه کار جنبش سبزو تیپ هایی مثل شریعتمداری ـ که فکر می کند با قبیله کورها طرف است ـ مناظره گذاشته اند. او یک تکه از روزنامه را درمی آوردکه ماروز قبلش نوشتیم می خواهد اغتشاش بشود. خب؛ واضح است. شما روز قبل می دانستید که می خواهید انتخابات را بدزدید،پس می دانستید که مردم واکنش نشان می دهند .اصلا ده روز قبل از اینکه کیهان بگوید،آقای رفسنجانی گفته بود اگر در انتخابات تقلب شود،این آتشفشان منفحر خواهد شد. اما به هر حال این مناظره ها نشان دهنده این است که سیاست سرکوب به انتها رسیده ودرچنین شرایطی،مذاکره نه تنها مشروع، بلکه لازم است. و اینکه آیا این مذاکره به نفع حرکت سبز است یا نه، درمضمون مذاکره است نه در نفس مذاکره.به هر حال این حرکت به نظر من اجتناب ناپذیرست.

استنباط من از حرف شما این است که فکر می کنید جنبش سبز دارد به اهدافش نزدیک می شود؛ رگه های پیروزی را می بینید؛اینطورست؟

بدون شک. وقتی خیلی از آقایان توصیه می کنند که باید مذاکره کرد؛ وقتی آقای رضایی می گوید باید مذاکره کرد؛ وقتی حتی کسی مثل عسگراولادی می گوید شاید مذاکره بهتر باشد؛ وقتی آیت الله های درباری خودشان می گویند همه مردم را نمی شود نوکر امریکا دانست؛وقتی در تلویزیون خودشان می گوینددو میلیون نفری که به خیابان آمدند،همه شان از امریکا و انگلیس دستور نمی گیرند..[واقعا این تفکر ولایت فقیهی است که فکر می کند دو میلیون نفر فریب امریکا و انگلیس،استانفورد و صدای امریکا و روزانلاین را می خورند که به خیابان می آیند ]یعنی مردم ایران نشان داده اند که این وضع را نمی خواهند؛یعنی عاقل اند وخودشان می توانند در مورد خودشان تصمیم بگیرند. برای همین است که صد سال مبارزه دموکراتیک را در سه کلمه خلاصه کرده اند:«رای من کو؟»


Friday, January 15, 2010

لزوم عذرخواهی تحریم کنندگان انتخابات از مردم ایران

با گذشت بیش از هفت ماه از انتخابات ریاست جمهوری و متعاقب آن جهش ناگهانی جنبش سبز ، شماهد این واقعیت هستیم که هر روز بر طول و عرض این جنبش و همچنین بر تعداد مسافران قطار سبز افزوده میگردد .
این امر ، البته در جای خود امر مبارکی است و آن را باید به فال نیک بگیریم ، اما آنچه من در پی آنم یک گام فراتر است !
مگر نه اینکه قرار است هر ایرانی در راه تلاش برای آزادی و دموکراسی فردای میهن ، سهم خود را بپردازد ؟ مگر قرار نیست مام میهن را به اتفاق از چنگال اهریمن درنده خوی جمهوری اسلامی ( حکومت مذهبی ) آزاد کنیم ؟ مگر نه اینکه برای اولین بار در تاریخ این مرز و بوم ، بجای تکلیف ، حق جایگزین شاخص فعالیت مدنی گردیده است ؟
اگر پاسخ با این پرسش ها مثبت است - که به اعتقاد نگارنده اینگونه است - پس بیاییم و ضمن ادای هر چه بهتر حق مطلب ، با هم گامی در راستای ایفای هر چه بیشتر و قویتر نقش خودمان بعنوان یک ایرانی برداریم .
آنچه امروز بعنوان جنبش سبز یا خیزش بزرگ مردم ایران در راستای رسیدن به آزادی و دموکراسی واقعی - و یا حداقل در مسیر درست به سمت یک حکومت مردمی - شهره خاص و عام و زبانزد تمام جهانیان شده است ، تنها و تنها ناشی از حقی است که به واسطه شرکت در انتخابات بوجود آمده واز آن مشروعیت میگیرد . به زبانی دیگر تا رأی نداده باشیم نمیتوانیم به خیابان ها بریزیم و فریاد " رأی من کو ؟ " سر دهیم و در پی آن وبا تکرار اشتباهات حکومتیان و مزدوران دیکتاتور ، تا آنجا پیش برویم که دیگر هیچ دولتی در جهان از فردای جمهوری اسلامی مطمدئن نباشد و کم کم مقدمات چرخش سیاست خارجی خود را بر اساس اهداف جنبش سبز و فردای آزاد ایران فراهم کند . به هر حال به نظر من موتور اصلی این جنبش که در ریشه داربودن و اصالت آن هیچ شکی ندارم ، چیزی بجز شرکت در انتخابات و انجام یک حرکت مدنی نیست .
در این میان ، اما کم نیستند فعالان قدیمی و تازه برآمده سیاسی و فکری که ضمن همراهی با این جنبش ، جان تازه گرفته ، فعالیتهای خود را دو چندان کرده و در گاه بر موج حرکت خروشان مردم ، سواری نموده و در پی کسب نام و اعتبار و حتا در موارد معدودی ، منافع مالی هم هستند !
اینجاست که بایستی به دفاع از مردم ایران و رفتار مدنی شان برخاست . واقعاٌ منصفانه و پذیرفتنی نیست افرادی که تا قبل از انتخابات تمام هم و غم و سعی خود را بر تحریم انتخابات متمرکز کرده و تا آنجا پیش می رفتند که همه شرکت کنندگان در انتخابات را ( یعنی همین مردم عادی کوچه و بازار ) مزدوران رژیم جمهوری اسلامی می نامیدند ، امروز بدون اقرار به اشتباه بزرگ تاکتیکی شان بر خر مراد سوار شده و گوی سبقت را از همگان ربوده و بقول معروف کاتولیک تر از پاپ شوند . درک این موضوع بسیار ساده است که اگر مردم ایران به توصیه های سیاسی اینگونه افراد ( تحت هر نام و عنوانی که هستند و هر پیشینه و سابقه ای که دارند ) عمل می نمودند ، اساساٌ به این زودی ها شاهد پدیده ای به نام جنبش سبز نبودیم و جمهوری اسلامی تا مدتهای مدید بر حکمرانی بی رقیب خود بر وطنمان ادامه می داد و استبداد مذهبی ، بیشتر از گذشته عرصه زندگی را بر مردم بخت برگشته این آب و خاک تنگ می کرد .
اما آنچه امروز می بینیم تنها ناشی از عدم تبعیت مردم ایران از اینگونه رهبران ! و استراتژیست های سیاسی است .
پس پر بیراه نخواهد بود اگر توقع داشته باشیم که این افراد در یک اقدام متمدنانه و منصفانه از تحریم انتخابات و نیز کج فهمی خودشان در مقطعی از زمان ، از محضر مردم شریف ایران - که شوربختانه امروز داغ عزیزان بسیاری دیده اند - عذر خواهی کرده و به گناه خویش اعتراف نمایند .
این حداقل حق مردمی است که با بزرگواری غیر قابل وصف خود همه این افراد را به جمع خود راه داده و با خود همراه کرده اند . این حق باید دیده و بجا آورده شود چرا که شرط اول آزادی و دموکراسی ، روراست بودن و پذیرش اشتباهات گذشته است .
زنده باد آزادی
پاینده باد ایران

Sunday, January 10, 2010

هدف نهایی جنبش سبز ایران ،نابودی کامل رژیم جمهوری اسلامی و تدوین قانون اساسی مبتنی بر انسانیت است.رهبران این جنبش همه ایرانیان آزاده هستند!

این روزها شاهد مباحثاتی پیرامون جنبش سبز و رهبر آن و همجنین نقش ایرانیان خارج از کشور ، بیانیه آقای مهندس موسوی و در پی آن بیانیه پنج نفر از روشنفکران دینی ! در حمایت از بیانیه مهندس موسوی و نیز نامه آقای عزت الله سحابی به ایرانیان خارج از کشور هستیم .
نگارنده این نوشتار از ابتدا بر این باور بوده و هست که جنبش سبز یک جنبش قوی و ریشه دار اجتماعی است که ریشه در عمق جان این مردم و همچنین تاریخ چند دهه و بلکه چند صده اخیر این مرز و بوم دارد .
اینگونه نیست که هر نسیمی با هر میزان از قدرت و شدت بتواند اثری بر روی این درخت تناور بگذارد .
این واقعیت را بوضوح میتوان از عملکرد آقایان موسوی ، کروبی و خاتمی و همچنین تمامی ایرانیان اعم از مخالف و موافق ، مشاهده کرد .
در واقع با بررسی اجمالی وقایع شش - هفت ماه گذشته و مشاهده چرخشهای گاه تا یکصد و هشتاد درجه ای موافقین و مخالفین این جنبش ، به این حقیقت ناب دست پیدا کرد که اصل و اساس در این جنبش چیزی نیست مگر عموم مردم از جمله جوانان ، زنان ، دانشجویان ، کارگران ، اندیشمندان و کلاٌ مردم ایران ! در اینجاست که میتوان به صراحت به این واقعیت انکار ناپذیر پی برد که : ملاک ، خواست مردم است . همگان مجبورند و باید نقش این مردم را جدی بگیرند و با این ارکستر موزون هم نوایی و هم آوازی کنند و هر کس ساز مخالف کوک کند راهی جز بیرون رفتن از این جمع را در پیش ندارد .
بنابراین ، بنده در اینجا به صراحت اعلام میکنم که : هدف نهایی جنبش سبز ایران ،نابودی کامل رژیم جمهوری اسلامی و تدوین قانون اساسی مبتنی بر انسانیت است.رهبران این جنبش همه ایرانیان آزاده هستند ! و هر کس در خلاف جهت این هدف قطعی ، کلامی بگوید یا بیانیه ای صادر کند و یا نامه ای بنگارد و قدمی بردارد ، دیر یا زود ناگزیر از اعلام پشیمانی و تنظیم حرکت خود با این رودخانه خروشان خواهد بود . کسی نمیتواند ادعای رهبری این جنبش را داش هیچ شکی نیستته باشد و بر خلاف حرکت مردم رفتار کند . در اینجا در پی تدقیق این خواسته ها نیستم اما بشدت بر این باور پای میفشارم که هم جمهوری اسلامی ( با هر قرائتی که از آن داشته باشیم ) و هم قانون اساسی و هم دخالت دین در سیاست ، با اولین انتخابات آزاد بر اساس استاندارد جهانی و مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر ، باصطلاح ، کن فیکون و دگرگون خواهد شد و در این هیچ شکی نیست ، لذا توصیه میگردد که همگان قبل از هر گونه اقدام ، در مورد میزان باورمندی خودشان به نقش مردم ، اندیشه کنند و سپس دست به کار شوند .
زنده باد آزادی
پاینده باد ایران

Wednesday, January 6, 2010

در نا امیدی بسی امید است ... پایان شب سیه سپید است

متن زیر را یکی از دوستان عزیزم برایم فرستاده است ... کتمان نمیکنم که بهنگام خواندنش گریه ام گرفت اما سپس با خود اندیشیدم که دور نیست زمانی که بتوان همین سرمایه ها در مسیر درست انداخت و به حرکت رو به جلوی ایران ، شتاب دوچندان بخشید ... مطمئنم که ما ایران را بهتر از همیشه با کمک هم خواهیم ساخت ... بقول شاعر : دوباره میسازمت وطن ... اگر چه با استخوان خویش / واینک گزارش
طبق آمار بانک جهانی در سال 2008 درآمد کشور عربستان از توریسم یا به زبان ساده از : دکان زیارت مسلمین خانه کعبه معادل مبلغ 29.865.000.000 دلار یا قریب سی میلیارد دلار بوده است
زائرین ایرانی که بصورت تمتع ویا عمره در همان سال به مکه رفته اند 1.937.000 نفر بوده اند که مجموعا مبلغ 4.879.000.000 دلار یا بعبارتی قریب به مبلغ پنج میلیارد دلار درآمد تقدیم اقتصاد پادشاهان عربستان کرده اند و در میان تمام کشورهای اسلامی مقام اول را به خود اختصاص داده اند. نظر باینکه هواپیمائی جمهوری اسلامی قدرت جابجائی اینهمه زائر را نداشته است شرکت هواپیمائی عربستان قریب به 54 درصد از زائران ایرانی را به خود اختصاص داده است...طبق گزارش مقامات دیپلماتیک ایران در سال 2008 ماموران کشور عربستان بدترین و توهین آمیز ترین رفتار را با زوار ایرانی داشته اند و ایران از لحاظ توهین ماموران عربستان مقام اول را به خود اختصاص داده است. علمای عربستان در همان سال فتوی صادر کرده اند که ایرانیان شیعه کافر هستند.طبق یک گزارش دیپلماتیک دیگر زائران ایرانی ناخواسته ترین و منفورترین خارجی ها در عربستان محسوب می شده اند. با یک حساب سرانگشتی بوسیله پولی که ایرانیان سالانه به عربستان (دشمن شیعه ایرانی) تقدیم می کنند می توان تعداد 170.000 مسکن روستائی احداث کرد... یا میتوان 714.286 فرصت شغلی کشاورزی یا 200.000 فرصت شغلی صنعتی برای جوانان ایجاد کرد یا میتوان 10.000.000 متر مربع ساختمان مدرسه و ورزشی در کشور ایجاد کرد ویا میتوان با پول حجاج دوسال یک پالایشگاه سوپر مدرن با ظرفیت 75000 بشکه احداث کرد ویا با پول پنج سال حجاج میتوان ایران را به صادر کننده بنزین مبدل ساخت و دیگر برای واردات بنزین محتاج اعراب نبود....اما افسوس که با پول حجاج ایرانی قمارخانه های فرانسه توسط شاهزادگان عربستان که انحصار بیزنس حج را در اختیار دارند آباد میشود.....و تا رسیدن ایرانیان مسلمان به مرحله فکرکردن در بهینه هزینه کردن پول برای نزدیکی به خدا راه بسیار درازی در پیش است
و ما این راه را هموار خواهیم کرد چرا که : مـــــــــــا بیــــشــــــــمـــــــاریم
زنده باد آزادی
پاینده باد ایران

Sunday, January 3, 2010

آقای مهندس موسوی عزیز ، امامزاده " قانون اساسی جمهوری اسلامی " کور می کند اما شفا نمی بخشد

این نوشتار ، یک نظر شخصی است و نقدگونه ای است بر گوشه ای از آخرین بیانیه آقای مهندس میر حسین موسوی که چند روز پیش منتشر شد .
در ابتدا لازم می دانم با تأکید چندباره بر تأثیر گذار بودن این بیانیه و اثر غیر قابل تردید آن در بالا بردن بیش از پیش جایگاه شخصیتی و راهبرگونه و مسئولیت پذیری آقای مهندس موسوی و کسب اعتبار جدید برای شخص ایشان در میان تمامی مبارزان واقعی راه آزادی و ناظران داخلی و بین المللی ، تنها به ذکر یک نکته بسنده می کنم .
پیشنهاد آقای مهندس موسوی در بند پنجم از مجموعه پیشنهادات و راهکارهای ایشان جهت برون رفت از وضعیت کنونی ایران ، عیناٌ بشرح زیر در سایت رسمی ایشان - کلمه - آمده است :
" برسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها و پایبندی به اصل ۲۷ قانون اساسی . اقدام در این زمینه که می تواند با درایت و همکاری همه علاقمندان به کشور صورت گیرد در طول چند ماه می تواند فضایی توام با دوستی و محبت ملی را جایگزین در گیری سازمان بسیج و نیروهای امنیتی با مردم و یا درگیری مردم با مردم نماید "
به باور من قانون اساسی فعلی جمهوری اسلامی - و نه ایران ! - دارای هیچگونه ظرفیت معطل مانده ای نیست . بنظر می آید بسیاری از بندها ، ماده ها و اصول این قانون اساسی صرفاٌ جنبه تزئینی دارد . بقول ظریفی که می گفت : در این قانون اساسی بعضی از قانون ها انگار قانون ترند ! با این تعبیر کاملاٌ موافقم چرا که معتقدم با وجود اصل 110 قانون اساسی که ناظر بر موضوع ولایت مطلفه فقیه است ، صحبت از هر گونه حق ، انتخاب و موجودیت انسانی مردم به شوخی بیشتر می ماند کما اینکه در طول سالیان اخیر بارها شاهد نقض آشکار حقوق اساسی مردم توسط سران حکومت و عوامل پیدا و پنهان آن بوده ایم . اشاره به حق مردم برای تشکیل اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها در شرایطی که بر اساس همین قانون اساسی ، حق حیات همین مردم که اساسی ترین حق هر انسان است ، میتواند تا حدودی به کم لطفی و بدسلیقگی سیاسی تعبیر شود . واقعیت آن است که قانون اساسی جمهوری اسلامی ، اساساٌ قانون نیست ! یک ملقمه ی سرشار از تضاد و ناهماهنگی است که تنها در یک اصل خلاصه میشود : آنهم اصل عقب مانده و ارتجاعی و خنده دار ولایت فقیه است و سایر اصول مشروعیت خود را تنها از این اصل میگیرند .
در خاتمه امیدوارم که بتوانیم با ایجاد یک فضای نقد منصفانه و مؤدبانه و انسانی و واقع بینانه ، راهگشای گذار به ایرانی آزاد و آباد باشیم .
زنده باد آزادی
پاینده باد ایران