Tuesday, July 20, 2010

اي هم میهنان! به داد ایران برسيم. اي تهران! اي تبریز! اي مشهد! اي اصفهان! به داد ایران برسيم ! رفت ایران از دست !

چهل و هفت سال پیش در پی حوادثی که نهایتاً به غائله 15 خرداد ختم شد ، خمینی در یک سخنرانی آتشین اینچنین فریاد زد :
اي علماي اسلام! به داد اسلام برسيد! اي قم! اي نجف! اي مشهد! اي اصفهان! به داد اسلام برسيد! رفت اسلام از دست!
قانونی در مجلس آن زمان از تصویب گذشت که به تعبیری مجوز کاپیتولاسیون ( مصونیت کیفری خارجیان ) که خمینی را اینگونه به هوار هوار زدن وادار کرد و فریاد وا اسلاما سر داد . بحث تاریخی نمی کنم که در این باب سخن زیاد گفته شده و نوشته شده و جای بحث تحلیلی نیست .
آنچه اما من را وادار به برگرداندن سخنان خمینی و جایگزینی کلمه ایران بجای کلمه اسلام - و به تبع آن برخی دیگر از کلمات - در عنوان این نوشتار کرد فتوای خامنه ای در پاسخ به استفتایی در باب التزام عملی به ولایت مطلقه فقیه بود که طی آن ، خامنه ای خود را تقریباً با همه مقدسات مردم مقایسه کرده و رسمن به همه اعلام کرده که سر التزام و بندگی در آستان قدرت ملکوتی او بسایند و زمین ادب ببوسند وگرنه پست تر از سگ و خوک ( البته به تعبیر اسلامی و قرآنی آن ) هستند و راه سعادت دنیوی و اخروی بر همه ایشان برای ابد بسته است . انصافاً چنین نخوت نکبت باری را در طول تاریخ از هیچ دیکتاتور و مستبدی سراغ ندارم !
بعد از نامه اخیر محسن کدیور به رفسنجانی درباره لزوم عزل خامنه ای و اجرای وظایف قانونی مجلس خبرگان بعنوان مرجع قانونی ناظر بر عملکرد این حیوان دیوانه ، بقول معروف شاهد از غیب رسید و دیگر حجت قانونی ، شرعی و عقلی بر رفسنجانی و بر همگان تمام شد که این جناب آخوندک دیوانه ، با این نگاه حیوانی به مردم کشورش ، واقعاً قصد دارد مملکت را یکراست به ناکجا آباد نیستی و نابودی بکشاند و صد البته که سگان و شغالان آستان بوس هم در اطرافش کم ندارد . اینجاست که باید فریاد زد که آقایان ! اگر ذره ای غیرت دارید ، الان وقت عمل است . جان بی ارزشتان را بیش از این پاس ندارید و در آخر عمرتان برای این مملکت - حداقل برای یک بار هم که شده - مفید باشید

Saturday, July 17, 2010

آیا برای کسی که بمب به خودش می بندد فرقی می کند کجا خود را منفجر کند ؟

هشدار به همه ی ما ! اگر هر چه سریعتر تکلیف جمهوری اسلامی روشن نشود و یک حکومت دموکراتیک مبتنی بر رأی و خواسته همه ی مردم ایران که متضمن حقوق اساسی و انسانی همه هم میهنان مان در اقصی نقاط کشور پهناورمان باشد ، برقرار نگردد ، شاهد گسترش بیش از پیش و خون آلود فرهنگ خشونت از نوع آنچه در زاهدان دیدیم ، خواهیم بود . واقعیت آن است که 99 درصد این نوع خشونت در پیدا کردن شخص یا اشخاصی است که بنا به هر دلیلی ( شخصی ، عقیدتی ، صنفی و ... ) آمادگی انجام چنین کار هول انگیزی را داشته باشند و باقی می ماند 1 درصد که آن هم بخش اجرایی عملیات( شامل زمان و مکان و چگونگی و نوع اهداف و ... ) میباشد . برای کسی که حاضر شده است مواد انفجاری به خود ببندد و خود را منفجر کند و دیگران را نیز با خود به کام مرگ بکشاند ، هیچ توفیری ندارد که این کار را کجا و کی و چگونه انجام دهد . چه زاهدان باشد ، چه تهران و تبریز و اصفهان و شیراز و هر جای دیگر . چه در جنب در ورودی مسجد جامع باشد و چه ورودی یک دانشگاه ، یک اداره ، یک ورزشگاه و هر مکان دیگر . چه شب تولد این و آن باشد و چه یک روز معمولی که مردم برای انجام کار بیرون میروند و چه هر زمان خاص و عام دیگر . چه هدف یک هموطن به ظاهر یا واقعاً مذهبی باشد و چه بی دین و سکولار و غیر مسلمان و صاحب هر اندیشه دیگر . دیگر فرقی نمیکند . مهم برایش خودش است که دارد به دست خودش از بینش میبرد . همیشه در مقام مقایسه هم میهنانم با ساکنین کشورهای همجوار و عربی همسایه ، به خود میبالیدم که ایرانی دیگر اینقدر از اندیشه تهی نمیشود که دست به چنین کارهای سبعانه ای بزند . اما با فشار روزافزون و توهین آمیز رژیم جمهوری کثیف اسلامی بر هم همیهنان مان در سراسر این مرز و بوم و از جمله مردم بدبخت و مظلوم سیستان و بلوچستان ، دیگر زبان ساری و جاری به غیر از خشونت نخواهد بود . آری ! خشونت ، خشونت به همراه می آورد . کهریزک و عاشورا و دهه سوم خرداد و قتل عام 67 و چه و چه و کودتای انتخاباتی و نادیده گرفتن حق حیات سیاسی و انسانی مردم در وسیعترین ابعاد ممکنه ، چیزی غیر از اینگونه رفتارها که ناشی از فشار کمر شکن و خارج از حد تحمل است ، به دنبال نخواهد داشت . هر که باد بکارد ، دیر یا زود توفان درو خواهد کرد . این جزو قوانین ثابت شده ی این جهان هستی است . بسیار نگرانم که نکند بزودی شاهد وقایع مشابه در شهرهای دیگر و در ابعاد وسیعتر باشیم . نگرانم . بسیار نگرانم ، ایران ما نیاز به آرامش دارد و این آرامش تا زمان وجود منحوس جمهوری اسلامی بوقوع نخواهد پیوست

Thursday, July 15, 2010

در مدح اعتصاب

برنده ترین،کوبنده ترین و کم هزینه ترین ابزاری که با آن میتوان کمر جمهوری اسلامی را شکست و آن را به زانو درآورد : اعتصاب است ، اعتصاب است ، اعتصاب !
تجربه اعتصاب بازار که هنوز هم ادامه دارد ، به هر انگیزه ای باشد ، این درس را به ما داد که جمهوری اسلامی ، از آنجایی که اساساً وجود هیچ نوع مخالفتی را بر نمیتابد و دستگاه تبلیغاتی سنگین و همیشه فعال آن ، همیشه در حال تبلیغ این دروغ بزرگ است که مردم ایران از خوشی دارند دیوانه میشوند و هیچ مشکلی ندارند ، به هیچ عنوان ظرفیت پذیرش و طاقت تحمل اعتصاب را ندارد . بهتر است هر چه سریعتر دست بکار شویم و بهترین روشهای اعتصاب را که در کوتاهترین زمان ، منجر به بهترین نتیجه ها شوند ، پیدا کرده و بر روی آن تبلیغات و اطلاع رسانی کنیم

پشت پرده ماجرای شهرام امیری

ابتدا تأکید می کنم که این فقط یک فرضیه است که تا حدودی همه وقایع را توجیه می کند .
الف - شهرام امیری جزو هیئت همراه جلیلی در جلسات وین شرکت می کند .
ب - در وین به شهرام امیری پیشنهاد کمک مالی در قبال همکاری داده می شود و او می پذیرد .
پ - هماهنگی های لازم انجام می شود .
ت - شهرام امیری به مکه می رود .
ث - در اینجا دو فرضیه مطرح است :
1 - شهرام امیری انتظار دارد که همه چی در جریان سفر دو هفته ای به مکه حل و فصل شود و حق الزحمه او نیز تمام و کمال پرداخت شود که این کار ممکن نبوده و او مجبور می شود برای تکمیل کار و جلب رضایت آمریکایی ها زیر بار تئوری دزدیده شدن برود و ...
2 - شهرام امیری به مکه میرود و از این طرف هم هماهگی لازم جهت خروج همسر و فرزندش را بطریق غیر قانونی و از طریق مرز ترکیه انجام می دهد با این هدف که آنها را در ترکیه ملاقات کند که ظاهراً خروج همسر و فرزندش به هر دلیلی به اشکال برمیخورد و ممکن نمیشود و او زمانی میفهمد که تا حدودی دیر شده است و باید نمایش انتقال اطلاعات به آمریکایی ها را تا آخر دنبال کند .
ج - پس از اینکه همه تلاشهای شهرام امیری برای خروج همسر و فرزندش از ایران به شکست منتهی میشود ، سناریوی دزدیده شدن توسط آمریکایی ها متولد میشود .
چ - جمهوری اسلامی ، همسر و فرزند و خانواده شهرام امیری را بشدت تحت فشار قرار می دهد و تهدید به مشتن می کند و از آنان میخواهد شهرام امیری را جهت برگشت به ایران اقناع کنند .
ح - ویدئوهای شهرام امیری یکی پس از دیگری بیرون می آید .
خ - تناقض در ویدنو ها به این جهت است که فرضیه تحت فشار بودن امیری و اسیر بودن او در دست آمریکا یی ها تقویت شود .
د - جمهوری اسلامی هم تن به بازی میدهد و از آنجا که هرگز در میان نیروهای جمهوری اسلامی آدم خائن پیدا نمیشود ، قبول می کنند که ویدنو ها را از تلویزیون پخش کنند و فرضیه دزدیده شدن شهرام امیری را به افکار عمومی جامعه تزریق کرده و بباورانند .
ذ - شهرام امیری ، با هماهنگی دستگاه اطلاعاتی آمریکا - که قول داده اند با هدف سلامتی خانواده امیری در قبال فرضیه دزدیده شدن امیری سکوت کرده و کلامی نگویند - چرا که در غیر این صورت و در تمام این مدت واکنشی نسبت به آن نشان میدادند - از دست ایشان ( مثلاً ) فرار کرده و داستان موش و گربه بازی شروع می شود تا اینکه سر از سفارت پاکستان - یعنی محتمل ترین و قابل پیش بینی ترین جای ممکن - درمی آورد و درخواست پناهندگی می کند .
اگر این فرضیه درست باشد ( که با توجه به مقاله امروز واشینگتن پست در خصوص 5 میلیون دلار کمک مالی به شهرام امیری تا حدود زیادی بر درستی آن مطمئن تر شده ام ) باید نگران جان شهرام امیری بود و او را درچنگال
سربازان گمنام امام زمان جمهوری اسلامی تنها نگذاشت و اجازه نداد ماجرای " دکتر علیمحمدی " تکرار شود


Sunday, July 11, 2010

پرسشی ساده و در عین حال جدی از سکولارهای مذهبی و معتقدین به مردمسالاری دینی

دوستان گرامی و هم میهنان سکولار مذهبی من ،
در سوره آل عمران ، آیه 85 آمده است :
و من یتبع غیرالاسلام دیناً فلن یقبل منه و هو فی الآخره من الخاسرین
معنی : و هر کس غیر از اسلام ( در اینجا شیعه اثنی عشری ! ) دینی برگزیند ، در روز آخرت از او پذیرفته نخواهد شد و همانا از زیانکاران خواهد بود - به زبان ساده تر هر کسی که مسلمان نباشد جهنمی است و زیانکار خواهد بود .
بر اساس بعضی از نسخ احادیث پیغمبر اسلام از قول ایشان آمده است :
الاسلام یعلو و لا یعلی علیه
معنی : اسلام بالاتر و برتر از هر چیزی است و بالاتر از آن چیزی وجود ندارد
پرسش من :
آیا به این موارد فوق اعتقاد قلبی دارید یا خیر ؟ و اگر اعتقاد دارید چگونه میخواهید مبلغ سکولاریسم باشید و مساوات دینی را در جامعه تضمین کنید و به کسانی که غیر از شما می اندیشند و اعتقاد دارند ، حق حیات سیاسی و انتخاب شدن و انتخاب کردن دهید ؟
لطفاً پاسخ دهید